| چه خبر از پیشرفت کار؟ |
| ساعت ٢:٥٠ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢ |
|
با اینکه سرم خیلی شلوغه اما تا حالا تونستم مطالب زیر رو جمع کنم باز هم پیگیرم .شما کجایی کارید؟40-30 درصد مراجعه کنندگان به مطب ها و درمانگاههای پوست دارای مشکلات روانی هستند . از این بیماران بخشی دارای بیماریهای پوستی مرتبط با مسائل روانی هستند که شامل بیماریهای پوست-روان پزشکی اولیه و اختلالات حسی مزمن پوست می باشد و بخشی نیز اختلالات روانی پدید آمده بدنبال ابتلا به بیماریهای پوستی مزمن بوده و بخش سوم نیز بیماریهای فیزیولوژیکی هستند که در پی تنش های روانی شدت پیدا کرده اند پوست پزشکان باید به تناسب آن سی درصد از بیماران خود که به شکلی از مشکلات روانی رنج می برند از بیماریهای روان تنی پوست آگاه باشند . رویکرد روان پزشکان نیز نباید محدود به اختلالات روانی زمینه ساز بیماریهای پوستی این بیماران باشد و هر دو گروه پزشکان باید به شیوه های صحیح درمان و برخورد با این بیماران آشنا باشند . برای این منظور راه اندازی درمانگاههای مشترک پزشکان پوست و روان پزشکی و برگزاری همایش های پوست و روان پیشنهاد می گردد .با پذیرش این اصل که انسان مجموعه ای از جسم، روح و روان است به این حقیقت می رسیم که با تقویت روان می توان جسم بیمار را نیز نیرویی تازه بخشید یا به اصطلاح در کالبد او روح تازه ای دمید . انسان در تمامی لحظات ، آگاهانه یا ناآگاهانه در کلیه جنبه های زندگی در جستجو و تلاش برای یافتن و حفظ تعادل و توازن است . هر گاه نیرویی این توازن و تعادل را بر هم زند ، نیرویی متضاد در وجود شخص ایجاد می شود که تقابل آن با نیروی بیرونی موجب بروز بیماری های جسمی یا آشفتگی و اضطراب روحی خواهد شد . پریشانی های روحی بر خلاف ناراحتی های جسمی قابل رویت نیستند و حتی در برخی موارد یک آشفتگی روحی خود را به صورت یک بیماری جسمی آشکار می کند و تا زمانی که عامل روحی اولیه از بین نرفته است ، بیماری جسمی ناشی از آن نیز درمان نمی پذیرد. بیشتر تجربه های زندگی در ضمیر ناخودآگاه ذهن ما ثبت می شود . بر پایه نتایج پژوهش های روان شناسان ، روان آگاه یک انسان سالم قادر است در هر ثانیه 126 واحد اطلاعاتی را مرور و بررسی کند ، در حالی که این رقم در روان ناآگاه به بیش از یک میلیون واحد اطلاعاتی در هر ثانیه می رسد . دستگاه خون ، تنفس ، تنظیم حرارت بدن ، تنظیم ضربان قلب تحت تاثیر روان ناآگاه اداره و تنظیم می شوند . حتی فعالیت های بسیار معمولی مغز مانند بویایی ، چشایی ، بینایی و شنوایی که به نظر آگاهانه می آیند نیز در ابتدا باید به وسیله روان ناآگاه شناسایی شوند و پس از آن در حیطه روان آگاه نفوذ کنند . با توجه به این نکات می توان دریافت که بیشتر تجربیات زندگی ما در روان ناآگاه صورت می گیرد . نابسامانی های محیطی همیشه اتفاق می افتند و این در حالی است که روان انسان تلاش می کند تا در هر لحظه با فشار های روحی و جسمی ناشی از این عوامل و نابسامانی ها مبارزه کند و آنها را به یک تعادل نسبی برساند . هر گاه فشار این نابسامانی ها از حد قابل تحمل انسان فراتر رود امکان بروز علایم و آثار بیماری های گوناگون وجود دارد . در اغلب موارد علایم این بیماری ها در نقاطی از بدن که پیش از این دچار آسیب دیدگی یا ضعف بوده اند نمایان می شود . برای مثال ، علایم ناشی از یک فشار روحی شدید می تواند در محل یک شکستگی قدیمی و بهبود یافته استخوان دوباره درد ایجاد کند . اغلب مردم این نوع دردها را به عنوان درد های عصبی می شناسند .در بیشتر موارد در ناحیه ای که دچار درد عصبی است هیچ گونه ناهنجاری جسمی یافت نمی شود و هیچگونه ارتباط مشخصی بین جراحت قبلی و آثار بیماری جدید وجود نخواهد داشت . مساله کلیدی دیگری که در مورد اینگونه بیماری ها می بایستی به آن توجه داشت ، این است که مسایل و مشکلات مشابه می توانند در افراد مختلف عکس _ العمل های متفاوتی را ایجاد کنند . برای مثال ، مرگ مادر در خانواده ای می تواند فرزندی را اسیر افسردگی کند ، اضطراب را برای فرزند دیگر به همراه داشته باشد و در فرزند سوم هیچ گونه تاثیری بر جای نگذارد . این در حالی است که هر سه فرزند به مادر خود علاقمند بوده اند و به او عشق می ورزیدند .روشهای درمان؛ در این موارد بدون کمک هیپنوتیزم نمی توان به علت ایجاد تغییرات متفاوت به وسیله یک محرک مشابه پی برد . اما با روشن شدن علت از طریق کاربرد روش هیپنوتراپی می توان امکانات گسترده ای را برای از میان بردن آن و بهبود وضع بیمار فراهم آورد . کاربرد دو شیوه هیپنو آنالیز و هیپنوتراپی در تشخیص عامل اصلی بروز بیماری هایی که از نظر جسمی هیچ گونه دلیلی برای ایجاد آنها وجود ندارد و یا نمی توان هیچ نشانه ای از علایم رنج آور را در بدن بیمار یافت ، بسیار موثر خواهد بود . برای مثال ، اگر شخصی از تنگی نفس رنج می برد اما در بررسی های بالینی هیچگونه نشانه ای از بیماری دستگاه تنفسی در وی یافت نمی شود ، می توان علت بروز بیماری را در اضطراب ها و فشار های روحی فرد جستجو کرد . در این گونه موارد اضطراب و فشار های روحی در طی سالیان متوالی روی هم انباشته شده اند و در نهایت آثار خود را به صورت یک بیماری جسمی آشکار کرده اند . به جرات می توان گفت که اغلب بیماری هایی که به این شکل بروز می کنند و در اصطلاح پزشکی بیماری های روان - تنی نام گرفته اند ، در خاطرات گذشته و احساسات نهفته در روان ناآگاه بیمار ریشه دارند . احساسات و خاطراتی که روان آگاه به علل و دلایل گوناگون از جمله احساس گناه آنها را سرکوب کرده و در ظاهر به باد فراموشی سپرده است .این گونه بیماری ها یا بیماری هایی که بخشی از علل آنها روان تنی است همه از یک معادله ساده پیروی می کنند :آمادگی قبلی+ فشار روحی = بیماری های روان تنیآمادگی قبلی می تواند شامل وضع سلامت جسمی و روحی شخص در گذشته ، قابلیت و صلاحیت کنونی روحی وی و همچنین تاثیر عوامل محیطی باشد . فشار های روحی می تواند به مجموعه ای از ترس ها ، اضطراب ها و نگرانی های واقعی یا خیالی شخص مربوط باشد . این فشار ها ممکن است حقیقی باشند یا تنها در تخیل انسان رخ دهد . فشار های محیطی شامل حوادث ناگواری است که درست پیش از ظهور علایم بیماری برای بیمار اتفاق افتاده باشد . شرایطی مانند مرگ افراد خانواده ، وقوع جنگ ، حوادث طبیعی ، شرایط نابسامان مالی و اجتماعی ، مشکلات خانوادگی و غیره می توانند دست به دست هم دهند و محیط مساعدی را برای ایجاد بیماری روان تنی ، در شخص مساعد فراهم آورند . از شایعترین بیماری های روان تنی می توان به انواع حمله های ترس ، نابسامانی ها و اختلالات اضطرابی ، افسردگی ، وسواس ، بیماری های محیطی و مانند آن اشاره کرد . در اغلب این بیماری ها ریشه های مشترک " گناهان سرکوب شده " و " خصومت " به عنوان عامل اصلی بروز بیماری حضوردارند . در این گونه موارد می توان از هیپنو تراپی برای ایجاد محیطی متعادل و موزون در درون خسته بیمار استفاده کرد و بسیاری از بیماران پس از دست یابی به این مرحله ، بهبودی می یابند . بسیاری از موارد سردرد ، دل درد ، صدای گوش ، لکنت زبان ، حساسیت ، ترس ، دلهره و اضطراب ، افسردگی ، بی حوصلگی و بی خوابی به دلیل اختلالات درونی ایجاد می شوند. در یک طرف این اختلالات همان گونه که اشاره شد ، فشار نیروی متقابل روان ناآگاه قرار دارد که با از بین بردن آن می توان تعادل درونی را دوباره برقرار کرد و در این حالت یا بیماری روان- تنی از بین می رود و یا شدت آن به میزان بسیار زیادی کاهش می یابد . در مواردی که هیچ یک از معاینات و آزمایش های پزشکی در یافتن عامل سبب شناختی بیماری به جایی نمی رسند ، پذیرش ریشه های غیر جسمی بیماری بیماران با مقاومت کمتری رو به رو خواهد بود . هنگامی که بیمار این حقیقت را می پذیرد که بیماری او جنبه روان- تنی دارد در واقع نخستین گام را در جهت بهبود و درمان خویش برداشته است . بدون پذیرش این حقیقت از سوی بیمار دستیابی به بهبودی به هیچ عنوان امکان پذیر نخواهد بود . اعتماد به شخص درمان گر Therapist نکته مهمی است که در بهبودی بیماران اهمیت بسزایی دارد . درمان گر شخصی است که بیمار بتواند با اعتماد کامل مشکلات خود را در مراحل اولیه درمان با وی در میان بگذارد . درمانگر شخصی است که بیمار بتواند با اعتماد کامل مشکلات خود را در مراحل اولیه درمان با وی در میان بگذارد. شمار اندکی از بیماران می توانند به تنهایی و بدون درمانگر به بهبودی دست یابند. استفاده از شیوه خود هیپنوتیزم (SELF HYPNOSIS) بدون نظارت کارشناس هیچگونه تأثیری در بهبودی این گونه بیماران نخواهد داشت زیرا در خود هیپنوتیزم دستیابی به دو فرایند بازگشت (REGRESSION) و تخلیه (ABREACTION) که مهمترین بخش درمان به شمار می رود به سادگی امکان پذیر نخواهد بود. از آنجا که ریشه های بیماری روان- تنی در ضمیر ناخودآگاه فرد قرار دارد، امکان این که شخص خود به آنها دست بیابد وجود نخواهد داشت. در خاتمه باید به این نکته اشاره کرد که قدرت هوش و اراده شخص در بهبود این گونه بیماری ها بسیار ناچیز است و سهم اساسی در درمان بر عهده دو عامل میزان تمایل بیمار برای بهبودی و بینش سازی صحیح برای وی است. به منظور بینش سازی صحیح برای بیمار، حضور شخص درمان گر الزامی خواهد بود. بیماری روان/تنی چون بیماری لاغری یا چاقی مزمن، آسما، بدخوابی، زخم معده، بیماریهای قلبی وغیره، بیماریهای جسمی هستند که دارای یک علت بیولوژیک یا پزشکی نیستند و علت اساسی آنها معضلات روانی هستند.یکایک ما در زیر فشار کار و مشکلات شغلی، فردی و یا معضلات عشقی و روانی با حالاتی مثل سردرد یا معده درد، یبوست، تنگی نفس و غیره روبرو شدهایم. یا در چنین حالاتی به ویژه با رفتاری خاص مانند پرخوری یا کمخوری و بیاشتهایی پاسخ میدهیم و بخشی از جسم ما حساستر از دیگر ارگانها در برابر این مسائل عکسالعمل نشان میدهد.این حالات به خوبی تاثیر متقابل جسم و روح را در سلامتی انسان نشان میدهد. در واقع جسم و روح یک «سیستم واحد» است که به غلط به دوآلیسم شرقی جنگ روح علیه جسم و یا متافیزیک مدرن «برتری عقل بر احساس، برتری روان بر جسم» تعببر شده است. ازینرو نیز روانکاوی از ابتدا حامل نظراتی بوده است که شروع به نفی این تعابیر غلط و پایهگذار تعابیری نو و همراه با تعابیر نوی فلسفی بوده است.
تاثیر متقابل جسم و روان از زمانهای قدیم بر انسان آشکار بوده است و به ویژه زبان عامیانه ملل مختلف مالامال از تشبیههاتی در این زمینه است. نمونه آن در زبان فارسی ضربالمثلهایی چون « چیزی روی معدهام یا بر قلبم سنگینی میکند»، «عقل سالم در بدن سالم»، هستند. این ضرب المثلها نشان میدهند که چگونه معضلات روانی میتوانند به زخم معده و یا بیماری قلبی منتهی شوند . یا ما در فارسی تولید بیش از حد غده تیرویید را «غمباد» مینامیم که حکایت از تاثیر منفی غم و معضلات روانی بر عملکرد هورمونهای درونی است. یا چاقی مزمن در فرهنگ آلمانی « چربی-غم» نیز نامیده میشود که حکایت از پرخوری ناشی از غم و شکست عشقی است.در روانکاوی و علم « روان/تنی-پزشکی » معمولا از چهار مدل عمده در نگاه به بیماریهای روان/تنی استفاده میشود و با تحولات نو هر چه بیشتر «دارودرمانی» با «رواندرمانی» ترکیب و پیوند میخورد. این چهار مدل به زبان ساده و برای خواننده ناآشنا به مباحث روانشناختی به شرح ذیل هستند:بیماری روان/تنی چون «آسما» یک سمبل و بیانگر معضلات در ارتباط و دیالوگ با غیر و دیگران است. اینگونه آسما و تنگینفس حکایت از تنگی فضای ارتباطی دردیالوگ میان «کودک/مادر یا پدر» و ناشی از رفتار دیکتاتورمنشانه و ضد استقلال پدر و مادر و ادامه این کابوس در سنین بلوغ است. فرد مبتلا به «آسما» در هر حالت مشابه و درگیری ارتباطی به شیوه یک « حمله آسما و تنگی نفس» و ناتوان از بیان خشم و خواست خویش عکسالعمل نشان میدهد.در نگاه «موازینگری» بیماری روان/تنی چون «زخم معده» حکایت از یک معضل درونی مشخص میکند که ناتوان از بیان و یافتن راه حل بالغانه است. هر معضل روانی یک حالت جسمی متناسب به خویش را به شکل موازی در جسم ایجاد میکند. اینگونه «زخم معده» در واقع خشم و اسیدی است که به سمت دیگران بایستی نشانه رود و خود را بیان کند، اما به علت ناتوانی فرد از بیان بالغانه خشم و غم خویش و تحول در ارتباط، به سمت خویش و جسم خویش نشانه میرود و معدهاش را داغان میکند.در مدل سوم «عارضه جسمی» به مثابه ناتوانی بیمار از یافتن راه حل بالغانه و روانی مشکلات خویش دیده میشود. « چاقی مزمن» نماد ناتوانی بیمار از تحول روابط و جهان درونی و برونی خویش است. اینگونه بیمار «چاقی مزمن» در واقع به کمک چاقیش یک دیوار چربی بدور خویش ایجاد میکند تا کمتر ضربه بخورد و هم به کمک پرخوری میخواهد غمش را بخورد و زندگی را به کمک خوردن شوکولات برای خویش کمی شیرین کند. به جای اینکه تحولی در روابط و نوع نگاه به خویش ایجاد کند.گاهی ابتدا یک بیماری جسمی مانند فلج شدن کامل یا موضعی باعث میشود که شخص دچار افسردگی و بیماری روحی نیز شود. اینجا بیماری جسمی ایجادگر بیماری روانی است و موضوع کمک به بیمار برای درک شرایط جدید زندگیش و ایجاد یک نگاه مثبت و سازنده به سرنوشت خویش و تحول در زندگی خویش است.در معنای روانکاوانه و برای درک حالت و معنای بیماری روان/تنی بایستی سه موضوع را مورد توجه قرار داد که در هر چهار مدل بالا به شیوههای مختلف حضور دارند. در مورد هر بیمار بایستی به دقت این سه علت و فاکتور را بررسی کرد تا بتوان به او کمک کرد، معانی نهفته در بیماریش را بفهمد و راهی نو برای حل مشکلات ارتباطی و یا درونی خویش بیابد، به جای آن که یه شکل نابالغانه و با بیماری روان/تنی چون «سردرد و میگرن» در پی حل «دردسرهای» زندگی خویش باشد.این سه فاکتور به شرح ذیلند:/1 درک انتخاب ارگان: اینکه چرا یک بیمار با میگرن و دیگری با زخم معده به معضلات ارتباطی و روانی خویش پاسخ میدهد، در واقع ناشی از یک انتخاب ناآگاهانه وبه ویژه تحت تاثیر دو عامل زیرین است: یا در خانواده فرد بیمار این حالت پاسخگویی به شیوه زخم معده یک رفتار عمومی است که کودک نیز یاد میگیرد و یا اینکه او و خانوادهاش اصولا دارای «قلب یا معده حساس» از لحاظ بیولوژیک هستند و به این دلیل سریعتر به بیماری قلبی یا زخم معده دچار میشوند.2 /کمبودهای « خود نارسیستی»: مکتب «روانشناسی خود» که در واقع نسل دوم مکتب روانکاوی است، در کنار نقش مفهوم «من و فردیت» در روان انسانی، به اهمیت نقش یک «خود نارسیستی» در روان انسانی میپردازد. در حالت سالم این «خود نارسیستی» باعث میشود که ما هم قادر به خویشتندوستی و هم قادر به عشق به دیگران باشیم. در حالت بیمارگونه این «خود نارسیستی» تحت تاثیر کابوسها و روابط غلط «اولیا/کودک» دچار خودبزرگبینی توهموار و یا گزه حقارت شدید و حس پوچی شدید است. بیماریهای روان/تنی نیز عمدتا حکایت از کمبود یک «خود نارسیستی سالم» و ناتوانی از عشق به خویش و دفاع سالم از خویش و ناتوانی ار بیان خواستهای خویش، یا ناتوانی از یک خویشتندوستی سالم و عشق به دیگری سالم میکند. بر اساس برخی پژوهشها اصولا نوع رابطه فرد بیمار روان/تنی با جسم خویش و با دیگران به شکل افراطی «مکانیکی» و ناتوانی از لمس دقیق نیازهای خویش و دیگری است.3 /صدمات نارسیستی و معضل محوری: بیماری روان/تنی حکایت از یک صدمه نارسیستی و جراحت نارسیستی در بیمار میکند که این جراحت، مانند بیماری «لاغری مزمن یا اعتیاد به لاغری تا حد مرگ» ناشی از نوع رابطه غلط با «غیر» و دیگری و گرفتاری در احساسات غم و اندوه شدید یا خشم است. خواه این «غیر» تصویر درونی و خیالی پدرو مادر جبار و سرزنشگر باشد، خواه تحت ثاثیر کابوسهای دوران کنونی و صدمات نارسیستی ناشی از روابط غلط و دیکتاتورمنشانه«مادر/فرزندی، پدر/فرزندی» باشد و یا خواه ناشی از درگیری فرد با خواستهای غیرمعقول «غیر بزرگ» یعنی اخلاق و اجتماع و اعتراض نابالغانه فرد به تصویر مرد یا زن زیبا در فرهنگ باشد.موضوع مهم در رواندرمانی بیماریهای روان/تنی دقیقا در این است که به بیمار کمک شود این موضوعات و معضلات نهفته در بیماری خویش را درک و لمس کند و یاد بگیرد، «زبان جسم» خویش را و تمنای نهفته در بیماری خویش را بفهمد و این خواستها را به شیوه بالغانه و نویی بیان کند و روابط و جهانش را در حد توانش تغییر دهد. این شیوه رواندرمانی همزمان از امکانات ترکیب «دارودرمانی» و «رواندرمانی فردی، گروهی» برای ایجاد تحول کمک میجوید.یعنی به شیوه چندفاکتوری به موضوع نزدیک میشود. شیوهای که هرچه بیشتر در کلینیکهای پسیکوسماتیک جای خویش را باز میکند و رواج مییابد.نگاهی نو به تن و جسمهمه شیوههای بالا، روانکاوی کلاسیک «روانشناسی من» و نسل دوم «روانشناسی خود»، با وجود چیرگی بر برخی خطاهای تفکر دکارتی و برتری جسم بر روان، اما باز هم اسیر متافیزیک مدرن و دوالیسم روح/جسم باقی میمانند. ازینرو در روانکاوی و فلسفه و به ویژه در فلسفه پسامدرنی و جسمگرایانه، در سی و چهل سال اخیر نگاهی نو در حال رشد است که در پی عبور از این متافیریک مدرن و خطای دکارتی و در پی دیدن جسم به سان یک «جسم واحد» است.این نگاه نو در خویش نگاههای مختلف از نگاه جسمگرایانه نیچه در فلسفه و ویلهلم رایش در روانکاوی و سپس نگاههای پسامدرنی چون روانکاوی لکان، نگاه جسمگرایانه و ماتریالیستی دلوز/گواتاری و تحقیقات علوم نویروبیولوژیک چون نظرات آنتونیو داماسیو را در بر دارد. میان این نگاهها نیز طبیعتا در عین پیوند اختلاف نیز وجود دارد، مانند اختلاف نظرات میان لکان و دلوز. اما میتوان خطوط کلی را دید که در واقع در حال تغییر کل فرهنگ غرب و نوع نگاه به «جسم و جهان» هستند.( در باب این مبحث و مقایسه فروید/لکان/دلوز به کتاب الکترونیکی من ( روانکاوی پسامدرنی فیلم) از ص 24 تا 30 در سایت جدیدم مراجعه کنید.به باور خیلیها قرن بیست و یکم در واقع عرصه درگیری میان دو نگاه جسمگرایانه تکنولوژیک و کلونساز از یک سو و از سوی دیگر نگاه جسمگرایانه نویی چون نگاه دلوز و علوم نویروبیولوژیک جدید است. از سوی دیگر شناخت این نگاه نو برای شناخت سیستم نهفته در پشت مباحث مطرح شده از طرف من و نقد این مباحث مهم است. این نگاه نو در ایران بشدت ناشناخته است و اکثر روشنفکران ایرانی هنوز با مباحث روشنگری کلاسیک و مدرن عمل میکنند و آشنایی دقیق با این مباحث نوی پسامدرنی و جسمگرایانه ندارند. زیرا این نگاه نوی جسمگرایانه و یا سیستماتیک در واقع از جهاتی در حال عبور از خطاهای پسامدرنی نیز هست. امید من این است که به ویژه با انتشار جدید بخشهایی ازشش کتاب در حال انتشار من در اینترنت، نقادانی نو و آشنا به این مباحث به نقد نظرات مطرح شده بپردازند.(برای دیدن کتابها به وبسایت ذیل از من مراجعه کنید. زیرا هر اندیشه نو احتیاج به نقادان خویش برای رشد و تحول دارد. زیرا نگاه جسمگرایانه دقیقا نشان میدهد که همه چیر با یکدیگر در پیوند است و بنابراین برای دستیابی به اوج عشق، قدرت و اندیشه، شما احتیاج به معشوق زیبا و قوی، رقیب دانا و قوی دارید و زیباتر از همه آن است که بهترین دوستتان در عین حال بهترین منتقد و بهترین رقیبتان باشد.برخی از اصول مشترک این نگاههای نو از «تئوری سیستمها» تا نگاه لکان و دلوز و علوم نویروبیولوژیک جدید به اختصار به شرح ذیل هستند: (خوانندگان برای اطلاعات بیشتر و درک مبانی نگاه جسمگرایانه «عارف زمینی» من به کتاب ذیل از من از صحفات 30 تا 54مراجعه کنند.1/ عبور از تفکر دوآلیستی و دیدن جسم چون یک جسم واحد و دیدن پیوند درون و برون، انسان با محیط و عبور از تفکر سوژه/ابژه ای. تبدیل شدن انسان به «فاعل جسمانی منقسم» لکان و یا «جسم هزارگستره» دلوز.2/ لمس خرد و اخلاق نهفته در جسم و دیدن ناآگاهی و جسم به سان یک قدرت دانا و سمبولیک.3/ لمس پیوند حالات متقابل و درون و برون با یکدیگرو در چهارچوب دیسکورس. ازینرو تغییر هر حالت تنها با تغییر حالت متقابل آن و کل سناریو، با تغییر نوع رابطه با «غیر» ممکن است. نمونههای آن: از تئوری دیسکورس فوکو و پیوند نوع نگاه به «دیوانه/سالم» نزد او تا پیوند مفهوم «شرق/غرب» در نگاه ادوارد سعید تا نگاه لکان در باب نوع رابطه با «غیر» و غیره.4/ هر تحولی تنها از طریق تحول در دیسکورس و کل رابطه ممکن است و تحت تاثیر نظم دیسکورس و رابطه است. ازینرو نیز مفهوم «جسم سمبولیک و خندان» من بر بستر فرهنگ آلمانی خویش به روایتی نو از «جسم خندان نیچه» تبدیل میشود و بر بستر فرهنگ ایرانی خویش این جسم خندان به «عارف و عاشق زمینی و خردمند شاد» دگردیسی مییابد و دست به نوزایی فرهنگی و بازنگری ارزشها میزند. (در این باب به کتاب دوم در صف انتشار من «اسرار مگو» در لینک ذیل مراحعه کنید. به ویژه صحفات 5 تا 25(8)نگاه لکان و دلوز به بیماری روان/تنیدر نگاه نهایی لکان به بیماری روانی یا روان/تنی، ما شاهد یک تحول مهم در نگاه او هستیم. در این نگاه نو بیماری روان/تنی، چون بیماری آنورکسی یا «بیاشتهایی مرضی تا حد مرگ»، در واقع بیمار آنورکسی گرفتار در «مرحله دهانی» و رابطه عشق/نفرت با مادر درونی خویش است و همزمان با این بیماری نوع رابطه خویش با جهان خارج و غیر و نوع ساماندهی خوشی(ژویسیانس) و جهان خویش را نشان میدهد. بیماری در این نگاه نوی لکان در واقع «اسم دلالت»، قدرت و حقیقت درونی بیمار است و بیمار با شناخت این قدرت و پذیرش او در جهان خویش به نوعی رابطه نو با جهان و «غیر» دست مییابد. بخشی از بیماری نیز همیشه معماوار و رازگونه باقی میماند که بایستی او را به سان سمبل آزادی انسان و معمای عمیق زندگی قبول کرد. بیمار «آنورکسی» در واقع با اعتصاب غذا مانند کودکی رفتار میکند که از خوردن غذا از دست مادر خودداری میکند. زیرا خوردن غذا به معنای پذیرش هدیه و عشق مادر است. اما رابطه مادر و فرزند یک رابطه عشق خالص نیست و یک رابطه عشق/نفرتی یا مهراکین هست و اگر مادر نتواند در ارتباط با کودک این احساسات خشم و کین خویش را بنوعی بالغانه سامان دهد و به خواهد به زور به کودک غذا دهد، آنگاه کودک این خشم نهفته را احساس میکند و او نیز به شیوه اعتراض و خشم متقابل و نخوردن یا تهوع غدا به آن پاسخ میدهد.در حالت بیمارگونه «آنورکسی» اکنون بیمار به شیوه عشق/نفرتی، شیفتگانه/متنفرانه نارسیستی با هر ارتباطی با «غیر»، چه ارتباط عاشقانه یا شغلی و غیره برخورد میکند و مرتب نگران است که آیا دیگران او را واقعا دوست دارند و یا نقش بازی میکنند و جسم او در برابر هر دلهره عشقی یا احساسی به شیوه اعتصاب و «بیاشتهایی» به عشق، سکس یا رابطه عکسالعمل نشان میدهد. ازینرو این بیماران به ناچار چنین روابطی نیز برای خود بوجود میآورند. در داستانی سهبخشی به نام «پروین» از خانم شهرنوش پارسیپور در سایت زمانه میتوان نمونهای ترازیک از این بیماری و تاثیر منفی فرهنگ بیمارگونه بر تشدید این بیماری تا حد مرگ بیمار را دید. شاید در فرصتی مناسب به دقت این موضوع را باز و تشریح کنم.(11)موضوع روانکاوی لکان در این است که بیمار این حقیقت نهفته در اعتصاب غدای خویش را بفهمد و این قدرت سمبولیک نهفته در او را به قدرت خویش تبدیل سازد و به جای رابطه شیفتگانه/متنفرانه به رابطه پارادوکسیکال اعتماد همراه با احتیاط و نقد دست یابد و از افراطیگری رهایی یابد.دلوز هر چه بیشتر خویش را از نگاه به عمق بیماری رها میسازد و در نگاه جسمگرایانه خویش به واقعیت بیماری و عملکرد او میپردازد. ازینرو در نگاه دلوز بیمار آنورکسی در حال تکرار یک رابطه ادیپالی و غلط با مادر خویش نیست بلکه همانطور که در عمل نشان میدهد، این فرد در حال خالی کردن خویش از روایت عمومی و «بدن کهن» و در پی ایجاد یک «بدن نوی بدون اندام» و یک روایت نو و فردی از جسم و جهان و از زیبایی و ارتباط است. مشکل بیمار آنورکسی این است که نمیتواند این «خالی شدن و لاغرشدن» و نه گفتن را به تحول بعدی و آری گفتن به یک «بدن بدون اندام نو» پیوند زند و اسیر روایت کهن و ادیپالی باقی میماند و میمیرد.(12)باری در نهایت نگاه مشترک همه این دیدگاههای متفاوت این است که بیماری روان/تنی یک بحران بلوغ است و در بهترین حالت انسان میتواند با نگاهی نو به تن و لمس خرد و اخلاق نهفته در جسم خویش به یک «جسم خندان»، به یک «کثرت در وحدت چندصدایی» تبدیل شود و مرتب به درجات نوینی از لمس بازی عشق و قدرت زندگی دستیابد؛ با هر بحرانی به درجه نوینی از بلوغ و لمس قدرتی نو از خویش و باروری نو چون حالت «عارف زمینی» ایرانی دست یابد. حالتی که در واقع هر کس تنها به شیوه خویش قادر به ایجاد آن است و موضوع ایجاد یک جهان در جهان فردی و جدل خندان بر سر بهترین روایات و تفسیرها و بر بستر رواداری متقابل است. منابع؛-بیماریهای روان-تنی پوست و جایگاه آنها در پوست پزشکی, /نویسنده : محمد رادمنش، صدیقه شفیعی.بیماریهای پوست، فصلنامه, دوره : 1، شماره : 3 و 4، بهار و تابستان 1377، ص. 34 تـا 37
کلمات کلیدی:
|
|
| یک توضیح |
| ساعت ۸:۳٦ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸ |
|
خانم مسعودی عزیز! موارد مورد نظر شما اعمال شد. در مورد عکس خودم هم باید بگویم چون من حداقل ۳ وب لاگ دیگر هم در فضای مجازی دارم ومتاسفانه این ها از هم تاثیر می پذیرند عکس وب لاگ کشکول تجربه ام در دو وب دیگر هم می افتد واین اجتناب ناپذیر است .انشاا...که با این نقص فنی مشکلی نداشته باشید.در وب پیام بگذارید حضورتان مایه دلگرمی است.راستی در مورد همایش اصفهان دوستی یا استادی دارید که بخواد شرکت کنه اگر اینطوره ازش کمک بخواید.من کار مطالعاتی ام را در مورد بیماریهای روان تنی شروع کرده ام اگرچه وقتم خیلی تنگه اما با سرعت نسبی پیش می رم .بزودی دستاوردهایم را روی وب می ذارم.
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ۸:۳٢ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸ |
|
اینها موارد مقاله ایست که در حال تهیه آن هستیمِ بیماریهای روان تنی معرفی انواع بیماری ها علل بیماری ها درمان منابع موجود (کتب، سایت ها و ...)محدودیت ها تهیه وتدوین؛ زهرا رسایی تکتم مسعودی نازنین رضابیگی محور دیگری هم به نظرتان می رسد که من جا انداخته باشم؟
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ٤:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧ |
کلمات کلیدی:
|
||||||||||||
|
| توجه |
| ساعت ٦:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥ |
|
سرکار خانم مسعودی و رضابیگی! برای ورود به وب لاگ و قرار دادن یادداشت های خودتان در صفحه اصلی وب لاگ کافی است روی دکمه مدیریت سایت کلیک کنید بعد نام وب لاگ را که باشگاه علمی هست به انگلیسی در قسمت یوزر نیم وارد و در کلمه عبور هم همان که برایتان اس ام اس کرده ام را وارد کنید و بعد از ورود به بخش مدیریت وب لاگ اطلاعات خود را وارد و دکمه ذخیره را بزنید. الان هر سه ما کلید ورود به این خانه مشترک را داریم بنابراین لازم نیست منتظره هم بمونیم. باز هم اگر سوالی داشتید بپرسید من خوشحال مشتاق پاسخ دهی ام.
کلمات کلیدی:
|
|
| الحمدا... |
| ساعت ٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤ |
|
امروز اولین روز تولد باشگاه علمی ما ست. من زهرا رسایی دانشجوی رشته روانشناسی به همراه تکتم مسعودی دانشجوی دکترای حرفه ای و نازنین رضابیگی دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی با هم پیمان متحد علمی بسته ایم تا با بهره گیری از فضای مجازی پلی بزنیم بین دانش علمی واشتیاق فراوانمان برای تولید علم. هر کس در موضوعات علمی مورد فعالیت ما رغبتی و دانشی و همیاری دارد عضو باشگاه ماست.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : من زهرا رسایی فرزند انقلابم.بزرگترین آرزویم زندگی شرافتمندانه و مرگی از جنس شهادت است. زادگاهم شهرستان بزرگ پرور رفسنجان است و بواسطه تحصیل علم و دانش شهروند پایتختم. پروفایل مدیر : زهرا رسایی |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


